Saber Abar | صابر اَبَر@saberabar

unconditional love. @tosevenhousesaway «اینجا میانِ شهر»

https://t.me/abarsaber

2061 posts 844805 followers 590 following

Saber Abar | صابر اَبَر

از وقتی فهمیدم نقاش کیست و نقاشی چیست او را شناختم، زنی زیبا با موهایی کوتاه و لباس هایی بلند و راحت و ساده. آنقدر وجودش در ذهنم زنده بود و در جریان که ایمان داشتم روزی او را خواهم دید... شُد، همین چند سالِ پیش به وصل دوست صمیمی‌اش ثریا که او هم عزیز‌ِ من است هم نسل و رفیق پروانه ، به صرف قهوه رفتیم به خانه اش. روی کاناپه سفید نشسته بود و کف استودیو از رنگ و سیمان و بوم پُر بود . داشت می‌کشید. و من خیره به دستهایش ، به چشمهایش... قهوه خوردیم و معاشرت اساسی کردیم ، برایش سه شاخه سفید لیلیوم برده بودم، روی میز بود و آفتاب نیمی از آن را طلایی کرده بود. داشتیم قهوه میخوردیم: گفت صابر شاید یکی از این لیلیوم ها برایت در پارچ کشیدم. گفتم یک سه تایی دارم ، خیلی هم دوستش دارم. گفت : باید هم دوستش داشته باشی. و از خنده غش کردیم. پروانه لوبیا پلو دوست دارد، خیلی. یکبار برایش درست کردم ، گفت: هنرمند باید آشپزی بلد باشد، نقاشی هم که بلد نیست طعم درست را تحویل مزه پسند بدهد، نقاش نیست! همیشه به این فکر کردم که اگر پروانه اعتمادی و امثال او که بسیار کم و نادرند در جای دیگری از این جهان بودند ، روزهایشان چطور سپری میشد؟ آن مجموعه درخشان از آرتیست های دهه چهل ایران را مرور کنید، یکی رفته ، یکی مانده، یکی ترک کرده، یکی خشمگین و در سکوت سالهاست در آن‌ گوشه جهان در خلوت زیست می کند و خیلی ها هم همین‌جا کنارِ ما هستند و ما خبر نداریم! چرا؟ چون ... بماند برای اهلش! باور کنید اگر چهار تابلو از پروانه اعتمادی را از نزدیک که هیچ در فضای مجازی هم ببینید، نگاهتان به پیرامونتان متفاوت خواهد شد... کاش آموزش و پرورش برای چشم های بچه ها فکری می‌کرد. او از همان تعداد اندکِ مهم های ایران است. از همان هایی که می شود تا ابد به نامش نازید وفخر فروخت. می‌شود در صفِ موزه او ایستاد تا مجموعه درخشانش را بر دیوار ها دید. کاش قدر بدانیم و بفهمیم و یادمان باشد که در همین صبحِ آبان در گوشه ای از تهران نقاشی زندگی می کند که باید او را بر چشم‌گذاشت. . این جمله را هزار بار مرور کنیم: «من یک فردم، به فرد هیچ چیز مربوط نیست، جز کارهای خودش.» روز می‌شمارم برای دیدن «پروانه» مستندی از بهمن با پژوهش علی عزیزم. نفستان گرم که حواستان جمع است و قرارهاتان به وقت. .... فیلم پرتره‌ی پروانه اعتمادی با عنوان «پروانه» به کارگردانی بهمن کیارستمی و پژوهش علی بختیاری به زودی رونمایی می‌شود. پروانه اعتمادی، متولد اسفند ۱۳۲۶ از مهم ترین چهره های هنر معاصر ایران است. او اولین آثارش را در سال ۱۳۴۷ در تالار ایران ( قندریز )


806

Saber Abar | صابر اَبَر

. رسالتِ ما چیست؟ دانستن جواب، شروع نیک‌بختی‌ست


472

Saber Abar | صابر اَبَر

سلام زهرا نمیدانم کجایی شهر شلوغ است ، هزار خبر مهم تر از گم شدنِ تو وجود دارد که ما هر وقت کسی یادآوری کرد ، یادِمان بیاید که تو نزدیک به‌پنجاه روز شد که نیستی! نمیدانم حالِ مادرت این روزها چگونه است، اما خوب نیست، این را میدانم. هزار بار در این روزها صورت تو جلوی چشمانم آمده، نمی‌دانم چرا؟! اما سخت در فکر تو هستم. دلم گرفته، که چرا خبری از تو نیست! هر خبری ، بی خبری آدم را پیر می کند... زهرا یک همسایه ای داشتیم که پسرش سال‌ها از خانه رفته بود، ما می‌دانستیم رفته ، اما مادرش باور نمی کرد... مادرش هر روز با صدای در بلند می شد و می گفت : بهمن آمد. اسمِ پسرش بهمن بود. تو نزدیک به پنجاه روز شد که نیستی، ما را ببخش، کاری از دستمان ساخته نیست ، نه برای تو که نمی دانیم کجایی! نه برای مادرت که می دانیم کجاست. می شود دعا کرد و خواست که خبری از تو بیاید. همین. اما زهرا جان ، عزیزم شهر شلوغ است و گم شدنِ دختری با چشمهای مشکی و تی‌شرت صورتی با گوشواره های طلایی کوچک، دکمه های فشاری سر شانه ها، ابرو های گندمی زود از یاد می‌رود... ما را ببخش.


2379

Saber Abar | صابر اَبَر

دیگران چه انتظاری از من دارند. این شروع از دست رفتنِ آرامش است. . نقاش روی دیوار بخشی از اثر ایمان افسریان است


260

Saber Abar | صابر اَبَر

دو سال شدکه «اینجا میانِ شهر» است نقطه امن جهان برای من . من نمیدونم یا بهتره بگم نمیتونم همه اون چیزی که در قلبم برای این خونه میگذره رو تعریف کنم. اما میدونم خیلی خوشبختم ، برای داشتن و بودن کسانی که رویاهام رو به بودن وشدن تبدیل کردن. همه کسانی که در این/جا کنارم بودن و باعث شدن این خونه رو پا بمونه. خیلی فکر های بزرگ برای این/جا دارم. برای جایی که عهدش و قرارش سلامتِ زندگی‌ست. جایی که برای به وجود آوردن به وجود آمده. هر چیزی که ما رو به خوشبختی و خوشحالی نزدیکتر کنه. برای سالِ جدید یک دنیا فکرِ تازه داریم. برای روزهای پر امیدِ شما. «این/جا میان شهر» خانه فرهنگی‌ست که برای «شُدن ها»به وجود اومده. خوش به حالِ من که اهالی خونه بچه های مدرسه اعضای خونه معلم های مدرسه وهزار مهمان کوتاه مدت و بلند مدت رو کنارم دارم♥️ وقتی به این/جا فکر می کنم این جمله سهراب بلند در ذهنم مرور میشه: ‫به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.‬ . #اینجا_میان_شهر


272

Saber Abar | صابر اَبَر

. ما این روزها بیشتر از هر چیز به آرامش نیاز داریم. به جایی، کسی، حرفی که خشم های عجیب و نهفته ما را فروکش کند. ما این روزها به دستی نیاز داریم که آرام شانه‌ی ما را نوازش کند. باید در این روزهای سخت، خوشبختی های کوچک را مرور کرد و گاهی در منظره ای عظیم حل شد! مهم نیست که شما را رمانتیک خطاب کنند. مهم این است که به قول فیلسوفان ما «امر والا» را تجربه کنیم. «امر والا» ما را تشویق به زندگی میکند، دقیقن روبروی تحقیر بشر می ایستد و به ما لذت زیست را یادآوری میکند. چشم و گوشمان را از آدم ها حذف کنیم تا مارا نا امید و عصبی نکنند. گاهی رمانتیک باشیم و روبروی یک رود یا یک منظره زیبا طولانی فقط بایستیم و «نگاه» کنیم ، آنگاه متوجه خواهید شد که طبیعت به شما پیامی میدهد و شما را بابت هر آنچه هستید تشویق می کند، طبیعت نیازی به تحقیر ندارد، کامل است و شگفت انگیز. ما در این روزها به «امر والا» نیاز داریم تا کمی حالمان بهتر شود.


607

Saber Abar | صابر اَبَر

. پست موقت . ‎«سرانجام میتوانی ببینی که این چشمهای سبز چو دریایند، موج میزنند، به کف می‌نشینند، دیگربار آرام می‌شوند.» . ‎ برگرفته از رمان 'آئورا' فوئنتس ‎ با صدای صابر ابر . ‎نمایش «آن دیگری» ‎نویسنده: آرمین جوان (براساس رمان «آئورا» فوئنتس) ‎کارگردان: سمانه زندی‌نژاد . ‎بازیگران: آزاده صمدی، محمدرضا علی‌اکبری، طاهره هزاوه . ‎مجری طرح: محمدرضا حسین‌زاده . ‎طراح گرافیک: آرمان کوچکی ‎اجرای موشن: نگار صورتی . ‎از ۹ آبان ماه ساعت ۱۹ ‎پردیس تئاتر شهرزاد ‎پیش فروش بلیت از طریق سایت ایران نمایش ۰ ‎#صابر_ابر ‎#آن دیگری ‎#سمانه_زندی‌نژاد ‎#آرمین_جوان ‎#آزاده_صمدی ‎#محمدرضا_علی‌اکبری ‎#طاهره_هزاوه ‎#محمدرضا_حسین‌زاده ‎#آرمان_کوچکی ‎#نگار_صورتی ‎#تئاتر_شهرزاد ‎#ایران_نمایش


310

Saber Abar | صابر اَبَر

. ‎باید به تصاویر الهام بخش ذهنتان اعتماد کنید، باید گاهی آنچه دلتان داشتنش را می‌خواهد در ذهنتان تصور کنید. ‎خانه ای را که ‎دوستی را که ‎عشقی را که ‎هر چه ، هر چیز ، کوچک و بزرگ . ‎نباید در اسارت آن چیزی که وجود واقعی دارد بمانیم. ‎ اگر دنیای ذهنمان را بشناسیم و آزاد بگذاریمش باور کنید که اتفاقات عجیبی می‌افتد. ‎این اتاق کار من است، اتاقی که سال ها به آن در ذهنم نگاه می‌کردم، حالا ذهنم را گردگیری می‌کنم ، دست می‌کشم و در آن قرارهایم را برقرار می‌کنم. ‎آفرینش از آن سوی عقل متولد می‌شود.


906

Saber Abar | صابر اَبَر

جایزه هیات داوران می‌رسد به.... . «مسخره‌‌باز» ببینیم. . «#مسخره‌_باز» اولین ساخته همایون غنی‌زاده را علی مصفا تهیه، مهدی کرمی سرمایه‌گذاری و #خانه_فیلم پخش کرده است. . 🔴پست موقت


289

Saber Abar | صابر اَبَر

. واقعیت این است که ما از فضولی میمیریم. این انتخاب یک سوپر استار است. همین عکس.👆 به ما هم مربوط نیست. وقتی دیگران را الگو می کنیم ، انتظار داریم. کسی الگوی دیگری نیست.حداقل من الگوی هیچ کس نیستم. من همین که سهم خودم را از جامعه و در جامعه ادا کنم کافی‌ست، لازم نیست من به دیگران تذکر ی بدهم و درست و غلط را اعلام کنم. هر کس حق دارد با سلیقه و نگاه خودش زیست کند و به ما مربوط نیست، مگر زمانی که به دایره دیگران وارد می‌شویم و آنها را دچار می کنیم. ما قانون اصلی را باید رعایت کنیم. من وظیفه دارم قانون کشورم را رعایت کنم نه بیشتر! و حتمن حق دارم گاهی برای قوانین اشتباه مبارزه کنم. دقت کنید «من» . اینهایی که عکس های دیگران را میگذارند و غُرِ لباسشان وهمسرشان و فلان تصمیمشان و فلان رفتار اجتماعی و غیره را میزنند باید یک تمرین مهم را انجام دهند، این جمله را هر روز صبح سه بار بنویسند و بلند تکرار کنند: . «کاش از فضولی در زندگی مردم نمیرم!» . دیگران به خاطر من و شما زندگی نمی کنند، حق دارند انتخاب خودشان را داشته باشند، برای خانه، برای محل و نوع کارشان، برای لباس پوشیدنشان، برای تمایلات فردی و شخصی به هر چیز و هر کس ، برای رابطه خودشان ،برای هر چه در دایره زندگی شخصی تعریف می‌شود. به هیچ کس مربوط نیست دیگران با چه کسی زندگی می کنندو چرا جدا می شوند و چرا دوباره ازدواج می کنند و چرا دیگر فلانی را دوست ندارند و هزار چیزِ دیگر. اگر جامعه ما باید و نباید های بی دلیل بسیار دارد ، قرار نیست ما با همان باید و نباید ها تربیت شویم. اگر قرارمان کمک و فرهنگ سازی‌ست : همان لحظه که عکس فلان آدم را برایمان می‌فرستند و زیرش می نویسند : می دونی این با اونه! یا این چیه این پوشیده!و یا هزار جمله آشنا ما در جواب بنویسیم: به ما مربوط نیست. این جمله که «چون شما فلانی هستید باید یا نباید اینکار را بکنید» هر روز بیشتر شنیده می شود. دورِ من را خط بکشید، من برای خودم زندگی می کنم نه برای دیگران. من عاشق دیگرانِ بی قضاوتم و در تمام روزهای زندگی شخصی ام سعی خواهم کرد کسی را دچارِ خویشتن نکنم و نخواهم کرد. من گلیمم در آب است و همیشه به این فکر می‌کنم که دست تنهام. نکته مهم در این یادداشت این است: حرفِ من بی تفاوتی نیست ، حرف ِ من دخالت در دایره دیگران است، چون ما دلمان می‌خواهد پس حق‌داریم ! نه ، ما حق نداریم . یا بپذیریم یا ترک کنیم و سکوت. . پ ن : فرض / عکس روزی‌ست که تام برای ناهار به خانه ام آمده بود. برای انتخاب عکس اجازه گرفته ام. (رویای ناهار)


1427

Saber Abar | صابر اَبَر

امروز برای هر کس تاریخی‌ست برای هر نفر در این جهان در این شهر یا کسی رفته یا کسی بازگشته . یا کسی آخرین خنده اش را کرد و همسرش را بوسید و چشم هایش را برای همیشه بست . شاید امروز و همین حالا که این خط را می‌خوانید یک کودک به این دنیا آمد . شاید کسی از کنار دیگری رد شد و هزار بار عاشق شد . «همین حالا » زمانِ از دست رفته ایست که یا یادش می‌کنیم و یا هیچ وقت به آن بر نمی‌گردیم . ما از خودمان در زمان چیزی را جا میگذاریم. بوسه ای، صدایی، تنی، احساسی را شاید و گاهی «همین حالای» دیگران می شویم. . چند نفر مرا را یاد می کنند؟! جواب این سوال تمامِ خوش‌بختی‌‌ست.آنچه کامیاب معنی می‌شود. . پ ن : بخشی از اثر ناصر بخشی


411

Saber Abar | صابر اَبَر

بعضی ها میان تو زندگی آدم که کُند شی و خنگ و نابلد! بعضی ها میان که راه برن کنارت و هُل بدنت جلو و از رسیدن‌ هات لذت ببرن. اونا که میخوان «اول» باشن و تو رو همیشه« آخر» کُنَن از مریضی بی علاج بدترن! چون پرتت می‌کنن رو تختِ زندگی و با قاشق های کوچیک بهت آبِ ماهیچه میدن که هم جون داشته باشی ببینیشون هم خلاص نشی از دستشون. یه جوری رفتار می‌کنن که تو جا خالی کنی، که انگار نمی تونی ، بعد کم کم اسیر میشی! اسیرِ «شُدَنی های» ساده ای که یکی برات این همه سال «نَشُدنی هایی » نشون‌داد که فقط اونه که میتونه، اونه که باید انجامشون بده... یه کاری باهات می کنن که میخ رو دیوار زدن یادت بره. که همش فکر کنی اشتباه ها رو تو کردی و بلدی ها و درست ها مال اونه. یه جایی باید یه میخ و کوبید به دیوار تا بفهمی کاری نداره! بعضی ها مثل آبِ روان راهیت می کنن، کنارتن، حواسشون هست که نفهمی کار سخت ها رو برات کردن! ولی بعضی ها همه چیز و اونقدر سخت نشون میدن که تو رو «کُهنه» کُنَن بندازنت یه گوشه. بشی یه تیکه دستمال که جای لکِ باقی رو پاک کنی! بدترش اینه که عاشقت هم باشن، یعنی بگن : دیدی این کار و کردم، دیدی اون کار و کردم، دیدی بردم، دیدی آوردم، دیدی رفتم ، دیدی ساختم، دیدی پختم، دیدی من کردم شُد ، دیدی تو نتوستی! آخ، آخ از نزدیک هایی که از هزار دور مسموم ترن... باید یه روز روشون رو بوسید و گفت! الهی تو رو به خیر ما رو به سلامت. خودم جام رو جمع می کنم.


1085

The end.

buca escort